

برچسب:
نویسنده: دانیال شریفی
به این فکر میکنم وقتی اولین دفه اینجا نوشتم
یک ماه مونده بود تا 19ساله بشم!
و الان که دارم اینجا رو مینویسم تقریبا یک ماه و نیم مونده تا 32 ساله بشم !
میگذره ها..
و چقدر من متعهد بودم به بلاگفا .
برچسب:
نویسنده: دانیال شریفی
بلاخره شاخِ غول واکسنِ 18ماهگی رو شکستیم
و حقا که سختترین واکسن برا بچه از بدو تولد همینه
طفلک مظلومم..
درد کشیدی..ساعت ها نتونستی تکون بخوری..
هی بغض گردی و لب ورچیدی..
تب کردی..
توی خواب ناله زدی..
ولی اینم گذشت..
هیچ غمی پایدار نیست نفسِ مامان.
برچسب:
نویسنده: دانیال شریفی
برچسب:
نویسنده: دانیال شریفی
چقدر بده که تاریخ و زمان وبلاگم به همریخته هست و بالای هرپست باید تاریخ بزنم!
حس خوبی ندارم این روزها
می نویسم تا یادم نرود.. تا اگر حالم بهتر شد یادم بیاید..
و شاید بخندم..شاید حسرت بخورم ک میتوانستم کاری کنم و نکردم!
برچسب:
نویسنده: دانیال شریفی
برچسب:
نویسنده: دانیال شریفی


برچسب:
نویسنده: دانیال شریفی
برچسب:
نویسنده: دانیال شریفی


برچسب:
نویسنده: دانیال شریفی
30 مرداد پست قبلی رو که مینوشتم
نمیدونستم که روزگار چقد چرخ میخوره و چه درد و داغ هایی رو قراره به دل ما..کل فامیل بذاره
عمه..شوهرعمه..بابابزرگ خوبم..
عمه ی مامان..شوهرعمه ی بابا
خدا..کرونا.. میبره پیش خودش..
و آخ از اشک های من که هیچ جور تمومی نداره..
چقدرررر دلم برا سه نفرشون تنگه..
آخ آخ
برچسب:
نویسنده: دانیال شریفی